تبليغاتX
بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

چیزهایی که رضا طایفی می نویسد

کاریکاتوری که می بینید تمثالی از چهره پف آلود میر حسین موسوی است که از خوابی بیست ساله برخاسته اند.این کاریکاتور را برای نشریه ایرانیان که در سطح دانشگاههای کشور توزیع می شود، کشیده ام. امید است ایشان هر چه سریعتر ضمام امور را به دست گرفته و برای مملکت خود مفید فایده قرار گیرند!
راستی اکنون بنده سربازی کچل و آش خوار می باشم که در مرخصی به بهانه کنکور کارشناسی ارشد به سر می برم.

+  به روز  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 هنگام  15:1  نوشته شد   | 

fars

سرانجام گردباد سربازی کله ما را هم به کام کچلی فرو برد. از آنجا که بنده تا چند روز دیگر به زیر پرچم شرف یاب می شوم و به یاری حضرت بخت دوره آموزشی را در نیروی هوایی ارتش_تهران (کد 176) خواهم گذراند، بنابراین از خوشحالی این آهنگ را پیشکش می کنم و با قلبی آرام از میان شما می روم!
آهنگ مربوطه را که "
Air Force" نام دارد، از ایـــــــــــنــــــــــــجـــــــــا نیز می توانید دانلود کنید.

+  به روز  چهارشنبه 26 فروردین1388 هنگام  4:20  نوشته شد   | 

حالا که قرار است به آرامی دیگر از ما آبی گرم نشود و این کارهای موسیقایی آخر و عاقبتی نداشته باشد (چه از دید هوایی چه زمینی) پس اینجانب ماکتهایی را برای خود و معدود دوستان شنونده آماده می کنم و بدینوسیله بر خلاف جریان طبیعت می جنبم.
"بـــی دلــتــنــگی" نام این آهنگ است که ابتدا نامی نداشت. بعد آن بود که این اسم بهش آمد. از اینجا نیز می توان دانلود کرد:
+  به روز  دوشنبه 26 اسفند1387 هنگام  3:52  نوشته شد   | 

مخور چایی شـــبانگه تنگت آیو                         مــزن بر ســـیم آخـر نــنـگت آیو
بسوزد از پشـــیمانی طحالت                       پری در حوض غم بی شُرت و مایو

اصولا با بالا رفتن سن قوای بسیاری از کارها کاهش یافته و در صورت نجنبیدن ،انسان مچاله خواهد شد و به توده ای از ترسها و سرخوردگیها شباهت پیدا خواهد کرد تا انسانی عادی. بنابراین :

ندیدم روی خوش از زندگــانی                     پتو بر کلّه و اشکی نهانی
الا ای تف بر این پوسیده بازی
                  مــــــرا لازم بود منزل تکانی

راستی پیر ما ،پیر کودکان ،پیر نوستالژیک ،خدای حسنی، که برای خودش دسته گلی بود، مُرد. دوسالانه ادبی دانشجویی بود. دانشگاه تهران ،سال 85. یک پرس چلو جوجه را کامل و بی زحمت خورد و ما را پند می داد. اصلا به او مرگ نمی آمد گر چه موهایش سفید بود، باری سبیل سپیدش اعتباری بود . از همه چیز می دانست و حافظه اش از همه بهتر کار می کرد. اما خوب "منوچهر احترامی" مُرد و رفت.

سرانجامش رسید و رخت بربست          خودش رفت و کتابش ماند در دست
کجایی ای خداوند شـــلـمـرود                          مرا با خود ببر تا قبر در بست

+  به روز  چهارشنبه 7 اسفند1387 هنگام  0:56  نوشته شد   | 



در پسینی گرم قلندری بد صدا کوچه ها گز می کرد و آواز می خواند. چنان که از گوش خراشی صدای وی ،پرندگان جهیدندی و چرندگان رمیدندی و خلق چرتشان پاره شدندی. چون به کوچه باغی رسید آواز به اوج آمد. چو دهان به تحریر گشود ناگهان توده ای سرگین بر چهره ی وی فرود آمد.

قلندر میان آواز فریاد زد : "...این چه بود؟ که بود؟ این گندار از کجا فرود آمد؟"
مردی از دیوار باغی سر برون آورد و گفت : "گاو خود تیمار می کردم که چارپا با شنیدن آواز تو مست شد و من نیز عنانش از کف بدادم. پس دام به سماع آمد و میان سماع این تحفه را نیز به یادگار برای تو فرستاد!..."
نوایت زشت و نایت بی صدا باد            بـخشــکید از صدایت باغ آباد
صــدا در دسـتگاه آرام جـان است           شتر با ساربان در کاروان است
پــِهـِن باشد ســزای بـد صدایی            نبـاشــی لایـق حـتی گـدایی

خواهشمند است که سه شنبه ها ساعت 3 تا 4 از رادیو فرهنگ برنامه نشانه را گوش کنید!
+  به روز  پنجشنبه 25 مهر1387 هنگام  0:46  نوشته شد   | 

ای که تو دل را به یغما می بری               در ازای خوشگلی دل می خری
شـیوه ی مــاندن کـنارت را بـگـو               راه و رسم این اسارت را بـگو
گرچه زیبا گرچه خندان گرچه شاد            می دهی با خنده من را دست باد
بــر فـــراز تــپـه ی ســبـز خـــیـال             دامنت در باد می رقصد همچو بال
بی تفاوت می کنی من را نــگاه              پای تپه می کشم بیهوده آه

می زنی خود را به آن ره می روی            سقـّز ِ شخصیتم را می جوی
مثل سیگاری که شبها می کشم            مزّه ی سرخوردگی را می چشم
یار دیرینم شکست و غم شده                شاخ شادی زیر پایت خم شده
خر شدم جز خر شدن راهی نبود            این همه آدم شدم اکنون چه سود؟

+  به روز  دوشنبه 1 مهر1387 هنگام  19:2  نوشته شد   | 

۱- روشنگرانِ ِ بی آزار یکدیگر را در سرکوبها و کتابها می یابند
۲- پس در کتاب ها شنا کنید
۳- از صخره های سرافراشته ی سرکوب بالا روید
۴- و بی آزار باشید
۵- باشد که روشنگری افزون شود و بی آزاری فراگیر.
۶- زندگی خوب است
۷- چرا که بودن خوب است
۸- بودن دانستن می آورد
۹- گر چه سخت است.
۱۰- درِ شیشه های مربا را برای مادربگشایید
۱۱- به سیب زمینی های سرخ کرده وی دست برد بزنید
۱۲- گاوِ چشم را در دشت چشمهای زیبای "فلانی" بچرانید
۱۳- گر چه پایانش خوب نیست.
۱۴- هنر را جایگزین کنید در سرخوردگی ها
۱۵- سرخوردگان را سه راه در پیش است
۱۶- ارضاء بی عشق
۱۷- جایگزینی و نمردن
۱۸- هر چه بادا باد.
+  به روز  یکشنبه 13 مرداد1387 هنگام  1:22  نوشته شد   | 


عکس : امیر هاشمی

وقتی آسمان روی بیابانهای ایران ابری می شود و بیابان آماده بارش است، کله آدم به تازگی ِ سیابیشه نوازش می شود.
ریتم این آهنگ ۴/۵ است. ریتمی که در تصنیف های ایرانی بارها به کار رفته و بسیار تکان زا است!

آهنگ "رگبار در بیابان"

به دلیل کم کردن حجم فایل صوتی جهت روانی آپلود و دانلود، کیفیت صوتی بسیار پایین آمده است. ببخشید.

چنانچه در دانلود از گوگل ناتوان هستید آهنگ را از ایـــــــــــــــــــنــــــــجـــــــــا گوش کنید.

+  به روز  چهارشنبه 12 تیر1387 هنگام  3:16  نوشته شد   | 

درود. آهنگ زیاد است و نظرات گوناگون. وسواس زیاد است و تکنیک محدود. کار نکرده زیاد است و هورمون نشاط آور کم. نشاط نهفته بسیار است و تنهایی ژرفناک. از این نوع ۲۵ سالگی بدم می آید.در نوجوانی  دوست داشتم در این سن ستاره راک باشم . اما نیستم. حالا می فهمم بیست سالگی چه خوب است البته با همین مغز و دست بیست وپنج ساله!
تلاش  بی فایده است. درس تمام شده. کنکور کارشناسی ارشد خراب شده .معافیتی هم در کار نیست. باید رفت سربازی.این ملک را هم حساب کتابی در کار نیست.پس هر چه زودتر بهتر. برای ما جماعت " آینده  ژنده " هم کارت پایان خدمت مثل کارت اقامت کارگر افغانی در ایران است.پس :

آهنگ قوز درون

اگر می توانید سه شنبه ها از ساعت 3 تا 4 پسین از رادیو فرهنگ برنامه نشانه را گوش کنید. موج اف ام 106.7 موج این رادیو است. اگر هم زمان زیادی برای گوش کردن ندارید حدود ساعت 3:30 گوش کنید. چند ماهی است این برنامه آیتم طنزی دارد که ماجرای جوانیست سرگردان در زمان به نام "نشانگیر خنیاگری در زمان".

راستی اگر وقت دارید آهنگ "درود بر عرق" را که به تازگی دوباره ضبط کرده ام (و هنوز مثل آدم ننواخته ام) گوش کنید و با ورژن قدیمی مقایسه کنید. بسیار لطف کرده اید اگر چنین کنید و دیدگاه خود بازگویید!

+  به روز  سه شنبه 3 اردیبهشت1387 هنگام  1:41  نوشته شد   | 

هنگامي كه يك كوهنورد قله‌ي بسيار بلندي را فتح مي‌كند كاري كرده كه تاكنون موجود زنده ديگري آن را انجام نداده است. و يا دست كم گروه كمي پيش از وي پاي بدان قله گذاشته‌اند. وي بر طبيعت چیره شده و قانون طبيعت را _كه باعث مي‌شده هيچ حيوان و حتي گياهي در آن نباشد_ زير پا گذاشته است. پس كوهنورد محدوديت زمان و مكان را كه جزو قانون طبيعت است دگرگون كرده‌. و تا همیشه آن قله فتح شده به پای انسان است.طبیعت برای همیشه در آن قله دگرگون شده است.

دغدغه هميشگي هنر در انسان

اثر ماندگار يك زن خانه دار پديدآوردن  فرزند و خانواده‌اي بي خطر و بي‌ضرر براي جامعه است. همين اثر شايد باعث خشنودي گروهي از افراد جامعه شود. وي قسمت بسياركوچكي از طبيعت را به دست خود تغيير داده و اثري ماندگار (دست كم براي اندي سال) از خود به جاي گذاشته.
آهنگسازي با صداهايي كه از طبيعت گرفته شده و از سازهايي كه از طبيعت ساخته شده مجموعه‌اي آوا را كنار هم مي‌گذارد كه تا كنون كسي به آن نوع نگذاشته؛ و اثري شبيه آن براحساس شنونده به جاي نمانده است.  آهنگساز چيزي به جهان افزوده چرا كه اگر ديگر هرگز آن آهنگ شنيده نشود و به صدا در نيايد، باز تا مدتي بر سلولهاي مغز آنها كه آهنگ را شنيده‌اند اثر آهنگ مانده است.پس چيزي به طبيعت افزوده شده. و تغييري در آن پديد آمده كه خارج از قانون چرخه طبيعي زندگي است. بهترين مثال زاده شدن بتهوون از مادري بيمار در خانواده‌اي فقير و پرجمعيت است. چرخه طبيعت بر ضد بتهوون بود حتي هنگامي كه وي ناشنوا شده‌ بود. اما مادربتهوون و خود او بر خلاف جريان عادي طبيعت زندگي كردند.
اگر هنر را پديد آوردن تغييري ماندگار در طبيعت بدانيم ، كه گروهي _علاوه بر خود هنرمند_ از آن لذت ببرند ، پس انسان ها همه از ابتدا هنرمندند و هميشه دغدغه هنر با انسان بوده است.( در اين يادداشت منظور از هنرمند پديدآورنده يك اثر هنري است)
لذت بردن ديگران علاوه بر لذت بردن خود هنرمند باعث مي‌شود . . .(روی ادامه نوشته کلیک کنید)


ادامه نوشته
+  به روز  جمعه 23 شهریور1386 هنگام  19:10  نوشته شد   |