
با ناپديد شدن هيتلر و پيچيدن ساقه ي شايعه ي خودکشي وي بر تنه ي نيم سوخته ي اروپا، جوانه هاي آرامش و پيشرفت از ميان گِلِ ردپاي چکمه هاي متفقين سربرآورد. متحدين تشنه ي قدرت که سرانجام پرچمهاي سرخ رنگ صليب شکسته نشان را پايين کشيده بودند، حال به فکر تاج طلايي قدرت افتاده و تصميم به تقسيم عادلانه آن گرفتند.
پس سازمان ملل اختراع گرديد و وِتو کشف شد. چنين شد که طلايه داران قدرت يا همان ناجيان جهان، در آمريکا و اروپا جام به هم زدند و کيک کره زمين را در ديس خيال قاچ کردند! حال آنکه چين به خود پيله مي تنيد.
هزاره ميلادي رو به پايان بود اما بازماندگان طلايه داران جهان همچنان به چوگان قدرت مشغول ماندند. ديگر انرژي شکستگي نوترونها يک بحث شيرين تئوريک براي دانشجويان عينکي و خام هاروارد نبود.اروپاييان با ديدن بازوان بزرگ و برنزه ي يانکيهاي شورلت نشين احساس کوچکي کرده و با خود انديشيدند:
"ما که خيلي به هم نزديکيم، حالا که دور هم هستيم چه بهتر که همه دور يک سفره بنشينيم"
چنين شد که سفره پيک نيک اروپا بر چمنهاي آلپ گسترده شد و رنگ پريده ها مشغول مشورت شدند. مشورتها آنقدر ادامه يافت که سرانجام اتحاديه اروپا بوجود آمد. کشورهاي کوچک بهم چسبيدند و خلاصه اروپا تقريبا به اندازه آمريکا درآمد و در اين هنگام به زبان بيزباني گفت:
"از امروز هرکه با ما دراُفتد، وراُفتد!"
قوانين جديد براي ايالت متحده اروپا تصويب شدو جهت رفاه حال اعضا، آزاديها بيشترگرديد. قوانين به حدي ظريف و فراگير بود که آقاي مگس هم مي توانست کت و شلوار بپوشد و برود از دست صاحب فضل شکايت کند يا اينکه آقاي خرگوشه و بچه ی موشه مي توانستند در صورت تفاهم با هم ازدواج نمايند.
چنين بود که مکتب سوسوليسم در اروپا قوام پيدا کرده و جا افتاد. لازم به ذکر است که سوسوليسم همواره موافقان و مخالفاني داشته و خواهد داشت. از ميان بزرگترين مکاتب مقابل سوسوليسم، مي توان به "شيشو پشميسم"، "ديکتاردموکراتيسم" و "ديکتاباطوميسم" اشاره کرد که در شماره هاي آينده (اگر عمري باقي بود) به آن ميپردازيم.
ت دسته دار
