با دولــت مـــــهر دود و دم بـاد صبــــــا خواهد شد
ايـــــران بـزرگ جملگی سـبز غبا خواهد شد
بر سفرهی سبز وعدهها نفت چو نان خواهد شد
سهم من و تو در اين ميان نيز وَبا خواهد شد
ای آمده از عالم روحانی قُم
در منبر و در مسئلتُن گشتی گُم
دست از سر اين گلّهی شبخفته بدار
زنهار که در صبح شوی طعمهی سُم
حکايت زَر پويش
(۷/۶/۸۴)
مُغی پس از سالها دوری از دِير مرشد خود در بازار باز يافت.دو مُغ نعره ها سر دادندی و دماغ به عرش رساندندی.مرشد مريد را به دير خواند و بسيار نوازاند.
پس چو مُغ به دير پای گذاشت جمله صوفيان به کوشش يافت چنانکه مرغان بی سر به جوشش.وی را به حلقه ای نشاندند و بسيار پند دادند.چنان که گذشت مُغ خود را به محفل زر جويش(گُلد کُوِست) يافت.پس بسيار افسرد و به نعره ای رباعی سر داد و روی زرد کرد و جان به جانان تسليم.
ای غرق شده در هِرم گُلد کوِست
در کارگه دير مُغان واتس دِ بــِست؟[?What's the best]
تو پول بجوی و ببر از مرز برون
در جيب رئيسانِ هِرم سود فرست!
