.jpg)
هر که می دید او را جز آرامش و زندگی چیزی نمی دید.مرگ از هیچ بالا بلند تنش نمی بارید.شوخی برایش همچون نفس کشیدن بود.نسیم وار،ساده و بی صدا می آمد و می رفت.این بار اما زیادی رفت و دوباره پرسشی جاماند: "چرا به این زودی؟ چرا مرد؟چرا مرگ؟...و چرا عمران صلاحی؟"
به اینجا بروید و بیشتر درباره او بخوانید.
+ به روز جمعه 14 مهر1385 هنگام 14:41  نوشته شد
|