تبليغاتX
بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

چیزهایی که رضا طایفی می نویسد

جنگل

برگ ها در سفرند
تا به گورستانی گل آلود بماسند و بمیرند
عشق ها در گذرند
تا به بن بست خودشیفتگی ها بیفتند
نه نوازشی نه قراری
هرجایی من کجایی
رخت هایت بر بند غریبگی آویزند
چشمها به آنها دوخته ماند
دست به دست در جنگلی بودیم
درختهای بلند قامتِ ماشین و چهره و خوشی
تو همانجا گم شدی


ادامه نوشته
+  به روز  جمعه 8 آبان1388 هنگام  15:59  نوشته شد   | 

کاریکاتوری که می بینید تمثالی از چهره پف آلود میر حسین موسوی است که از خوابی بیست ساله برخاسته اند.این کاریکاتور را برای نشریه ایرانیان که در سطح دانشگاههای کشور توزیع می شود، کشیده ام. امید است ایشان هر چه سریعتر ضمام امور را به دست گرفته و برای مملکت خود مفید فایده قرار گیرند!
راستی اکنون بنده سربازی کچل و آش خوار می باشم که در مرخصی به بهانه کنکور کارشناسی ارشد به سر می برم.

+  به روز  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 هنگام  15:1  نوشته شد   | 

 

وقتی که کار تمام شد متوجه شدم سوتیهای بسیار دهشتناکی در کار است. این کارتون هم برای سایت ماله خودمان کشیده شده است. برای بزرگتر دیدن این تخم دوزرده ادامه نوشته را فشار دهید.
به هر حال باید تمرین کرد. شما هم اگر سوتی دیده اید پسغامی درباره آن بگذارید.


ادامه نوشته
+  به روز  سه شنبه 17 بهمن1385 هنگام  22:49  نوشته شد   | 

 

به فرخندگی شب یلدا این کارتون نه چندان با ارزش را برای سایت مـــــاله کشیده ام. از دیدگاه شما چگونه است؟
باز هم برای بهتر یدن این تخم دو زرده روی ادامه نوشته کلیک کنید.


ادامه نوشته
+  به روز  پنجشنبه 30 آذر1385 هنگام  9:35  نوشته شد   | 

اين كارتون شايد مي‌توانست سكوي پرتابی به سوي كار مطبوعاتي باشد كه نشد.قرار بود در ويژه نامه اي در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال ۸۴ براي روزنامه اقبال اين كار و يك كار ديگر چاپ شود كه بنا به كنشهايي، آن ويژه نامه (كه براي استان يزد بود) هرگز چاپ نشد. البته آن زمان هنوز براي كار مطبوعاتي زود بود ولي تجربه جالبي مي‌شد.يادش به خير روزهايي كه در كنار يحيي مسعودي و محمد لكي و حمزه غالبي مطلب مي‌نوشتيم. من طنز مي‌نوشتم و يحيي سردبير بود.لك و حمزك هم جدي بازي در مي‌آوردند.يادش به خير.
براي بزرگتر ديدن اين تخم دوزرده "ادامه نوشته" را بفشاريد.


ادامه نوشته
+  به روز  سه شنبه 21 آذر1385 هنگام  3:22  نوشته شد   | 

این را به تاثیر از جنبش هنر مدرن کشیده ام.البته هنر مدرن در ایران.وگرنه این هنر بیش از یک قرنی هست که در غرب جا افتاده است!
در این جنبش،هنرمند به تصویر کشیدن مو به موی مدل خود را به دوربین عکاسی وامی گذارد و هر آنچه بدان گمان دارد و از بیرون دریافت می کند را به هر روش و با هر ابزاری که کارش نیاز دارد نگارگری می کند.به باور من باید نام این جنبش را جنبش بازگشت هنری گذاشت.
چرا که این روش در ساخت یک اثر هنری پدیده نویی نبوده است و تا پیش از قرون وسطی و فرمانروایی افسانه های دینی بر هنر،هیچ پافشاری بر اجرای بی کم و کاست کار هنری از روی مدل یا دنیای واقعی نبوده است.چنانکه در سرزمین پارس نیز چون دیگر امپراتوریها  پیش از حمله اعراب مجسمه سازی و معماری نمادین و پس از آن نگارگری ایرانی(مینیاتور) و معماری مسجدی به جنبش نا رئالیسم می پرداخته است!
با این همه هنوز از دیدن لبخند ژوکند داوینچی و مجسمه اندیشه و تابلوی پیرمرد قالیباف کمال الملک سر ستایش فرود می آورم و نام این نقاشی را شب گذاشته ام.
خواهشمندم با پیغام و پسغامهای خود مرا در پیدا کردن سبک آرمانی یاری کنید.سپاس...

شب
دوستانی که می خواهند این تخم دوزرده را موشکافانه تر ببینند روی "اینجا" یا "ادامه نوشته" کلیک کنند.


ادامه نوشته
+  به روز  جمعه 30 دی1384 هنگام  2:23  نوشته شد   | 

این هم کاریکاتورهایی از دو چهره خبر ساز چند ماهه گذشته در ایران

محمود احمدی نژاد که با زبان خود آخر سر همه ما را به باد خواهد داد!همچنین آرم دانشگاه آزاد را به این دلیل زیر پایش کشیده ام که ماه گذشته با فرمان انتقال دانشجویان غیر بومی به نزدیکیهای بوم خودشان،تلاش کرد که همزمان با محبوب کردن خود شاخ و شانه ای هم برای دار و دسته جاسبی و قله داران بکشد.


این هم اکبر گنجی که پای باورهایش ایستاده و هنوز آزاد نشده است.وانگهی اکنون دیگر گنجی چنین دماغش چاغ نیست!

+  به روز  جمعه 27 آبان1384 هنگام  14:51  نوشته شد   |