تبليغاتX
بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

بــــــادآبــــــاد (ســــــیم آخــــر)

چیزهایی که رضا طایفی می نویسد

مــزن چــوب رَد به پـــا و سـرم          که من آتشی زیر خاکسترم
مترسان مرا از مترسک چو زاغ        من از روی دام تو هم می پرم

 

1- در انسان چیــــــــــزهایی است که می جنبد
2- وجدان هست آزادی هست شیفتگی هست بی باکی شاید
3- وجدان کشته می شود شیفتگی فرسوده می شود باک فراگیر
4- آزادی به بند می رود باری
5- آزادی کشته نمی شود
6- حمزه سخن بُگو


چیزی برای گفتن
جایی برای ماندن
جانی برای دادن
خاکی برای مردن
عشقی برای بودن
         گر مانده باشد اینجاست
خاکستر سکوتی
بر آتش وجودت خوابیده است اما
جاوید گشته جیغت
بر پرده ی تمدن
ای پاره حلق گمنام

+  به روز  چهارشنبه 4 شهریور1388 هنگام  22:23  نوشته شد   | 

۱- روشنگرانِ ِ بی آزار یکدیگر را در سرکوبها و کتابها می یابند
۲- پس در کتاب ها شنا کنید
۳- از صخره های سرافراشته ی سرکوب بالا روید
۴- و بی آزار باشید
۵- باشد که روشنگری افزون شود و بی آزاری فراگیر.
۶- زندگی خوب است
۷- چرا که بودن خوب است
۸- بودن دانستن می آورد
۹- گر چه سخت است.
۱۰- درِ شیشه های مربا را برای مادربگشایید
۱۱- به سیب زمینی های سرخ کرده وی دست برد بزنید
۱۲- گاوِ چشم را در دشت چشمهای زیبای "فلانی" بچرانید
۱۳- گر چه پایانش خوب نیست.
۱۴- هنر را جایگزین کنید در سرخوردگی ها
۱۵- سرخوردگان را سه راه در پیش است
۱۶- ارضاء بی عشق
۱۷- جایگزینی و نمردن
۱۸- هر چه بادا باد.
+  به روز  یکشنبه 13 مرداد1387 هنگام  1:22  نوشته شد   | 

۱- خدا زیبا بود و زیبایی را دوست داشت.
۲- ". . ." هم زیبا بود و خدا او را هم دوست داشت.
۳- ". . ." هم هر از گاهی که خدا را به یادمی آورد و از او نمی ترسید،وی را دوست داشت.
۴- من هم آیا زیبا بودم؟
۵- هر دو را دوست داشتم.اما خدا نبودم.
۶- خدایی که خودش هم زیبا بود و پس خود دوست.
۷- من اما خدا نبودم گر چه تنها بودم و خوددوست.
۸- به هیچکدام نرسیدم و هیچ یک پیدایشان نشد.
۹- چه رویا گونه و یاسواره پژمردند.
۱۰- اکنون چه خدای زشت و ناتوانی شده ام.
+  به روز  پنجشنبه 26 مرداد1385 هنگام  2:3  نوشته شد   | 

۱-چون زنی آنچنان زیبا که از هنگام پای گذاشتن به پلکان پیر اتوبوس تا نشستن بر صندلی آخر،آفتابگردان سرها خورشید سر تا پای او را خوشامد می بینند و در ایستگاهی زود و خلوت پیاده می شود،شگفتواره و شتابان رفتی ای نوجوانی.بی آنکه در تو خبری از کسی باشد.پوچ اما پُر.بی بوسه اما پر رنج.رفتی ای سبز سبیلگی سرخورده.
۲-مادرم پیر شده است و پدرم نیز چنین.دیوار چین و چروکِ میان جوانی و پیری به میان گندم زار چهره مادر خزیده است.و سوسک فراموشی به کوه مغز پدر رخنه کرده است.هر دو مور وار با عینکهای بر چشمهای مهربان فرو رفته در سرهای آویزان برشانه های قوزکرده،آخرت انبار می کنند.خوشایند نیست باری درست است و جز این نیست.هیچ از اینجای زندگی چون بسیاری جاهای دیگرش خوشم نمی آید.اما زندگی همین است و جز این چاره ای نیست جز نبودن.
۳-دلیلی برای نبودن نمی بینم.وگر آمدنم به خود بدی می آمدمی.آنهم نه امروز که در فردایی بهتر و در جایی بهتر.شاید در برابر میخانه ای قهوه ای و دودآلود در گوشه ای از شهر خود که از پارک روبروی آن نوای جیغ و بازی و آزادی کودکانه بیرون آید.ای کاش آنروز هم دختر تنیس باز چادر گلگلی - که توپ خیس جوب آلودش با دستان نیاز به آسمان "مرسی"گفتنش پرواز می کند- باشد.

+  به روز  دوشنبه 2 مرداد1385 هنگام  1:14  نوشته شد   | 

Women in  IRAN  -تجمع زنان  

۱-ای آه داغ زیر کولر
۲-در افسوس سرخوردگی خرداد
۳-آنگاه که غمباد عشق روبروی دلبر بی نام لاغر زیبا در راه دبیرستانهای زندان از کم رویی در گلوی نی گون بلوغ شگفت انگیزترین ناشناخته ی دنیا بود
۴-آه ای سرخوردگی زیر کولر
۵-چنانکه قانون زاده ی بی قانونیست
۶-و"سند مالکیت" فرزند دزدی
۷-و شناسنامه پرده در ِ بی پدریست
۸-وانچنانکه نظم، مریم ِ خدای بی نظمیست
۹-عشق نیز عیسای سرخوردگی خدای نرمادگیست
۱۰-آه ای پندار کور ِ سینه سوز زیر کولر
۱۱-خرداد ای موسم دادخواهی از خدای آگاه بر دلهای خونین افتاده سر راه دختران خوشگل نا آگاه
۱۲-خرداد ای موسم تنهایی زیر کولرهای سرد شب امتحان
۱۳-ای آغشته به بوی مشروطی و باتوم
۱۴-سوگند به اشکهای ریخته از اسپری فلفل در نیمروز دوزخی زنانگی ِ بی باکِ اعتراض
۱۵-و گیسهای کشیده شده در دستان فروخته به باتوم استاندارد
۱۶-که قانـــــون و عشـــــق کوره برداشتی از دنیای بیرون هستند
۱۷-و هر دو پناهگاهی برای فرار از سیل تنهایی
۱۸-و هر دو گاه ابــــــزاری برای گرفتن ســـــــواری
۱۹-سوگند به مچهای نازک زخم شده ی"ضعیفه" نامها در دستــــبند نا طــــلایی قـــانــــون
۲۰-که آیا هیچ تا کنون باتوم استاندارد خورده اید؟
۲۱-و کدام میخ طویله است که بتوان همه ی ژندگی ِ امید و باور را به آن آویزان کرد؟

Women in  IRAN  -تجمع زنان

Women in  IRAN  -تجمع زنان
نماها بر گرفته از :http://www.kosoof.com/archive/2006/Jun/12/425.php

بدینوسیله افتتاح گروه فشار زن و هبوط شعبان بی مخ ماده در کنار پلیس زن را به همه آحاد نسوان و عنفوان و ضعیفگان تبریک و خوشحال باش عرض می نماید.باشد که عنفوان ضعیفه از این شیر زنان قویه(منظور آن خانم است،نه این خانمها) الگو برداری کرده و پیروز باشند ان شاء ا... .مکان :میدان هفت تیرتهران.زمان:۲۲خرداد ۸۵

+  به روز  سه شنبه 23 خرداد1385 هنگام  2:50  نوشته شد   | 

 

۱-بگذار مانا باشند سنگ سران بر تبار خویش
   برگردان:(متعصبان را به حال خود رها کن)
۲-که کور دلان را رامشی نیست
۳-با هر چه می توان لاشه تبار خود را بر سنگ پرخاش بالا گذاشت
۴-ژاژ نخایید ای فریب بافان
۵-و پیروز باشید ای هوشیاران
۶-باری مانا در اوین است
۷-آنجا که بگلو بسیار بازپرسیده می شود
۸-شاید ایران تنها یک نام باشد
۹-شاید چادری کشیده بر چند پاره میهن
۱۰-دلش می گیرد آنکه سرش نرم است
۱۱-زیبا نیست.غمناک است.دلگیر است.
۱۲-بی آزاران در بند فدا و فراموشی
۱۳-پرخاشیان پایدار و عربده کشان
۱۴-به نیستانی که در آن نی نازکتر از مانا نیست

بنده به عنوان یک کاریکاتورگر آماتور به هیچ عنوان کاریکاتور مانا نیستانی را محکوم نمی کنم و اعتراض به آن را آبخورده از دو چیز بیشتر نمی دانم:
۱-جا و فرصتی برای ابراز نارضایتی مردمان استانهای شمال غربی ایران(و گرنه که سالهای سال است که بچه هایی که در شناسنامه شان نام آذربایجان دیده می شود،جک ترکی می گویند و از آن می خندند چه رسد به ایرانیان از استانهای دیگر)
۲-ابراز وجود و جلب توجه(از نا پارسی گری پوزش) گروهی سنگ سر و زبان پرست و نه حتی نژادپرست که می خواهند پایبندی بی اندیشه و بی باکی خود را به نا همزبانان-برای زهر چشم گیری-و به همزبانان برای برتری خود نشان دهند.
این نوشته را به دید یک جوپرانگی(به گفت ژولیده بی نام) نگاه نکنید.آدم تا در زندان-آنهم اوین که بیرون میله ها هوای تازه بوی چمن و کاج می دهد-نیفتاده باشد درنمی یابد چه دلگیر است تنهایی روی موکت چرک و نیامدن نور به درون چهاردیواری.

+  به روز  یکشنبه 7 خرداد1385 هنگام  1:27  نوشته شد   | 

بام چند هوايي قضا در ايران
۱-رامین سخن بگو
۲-رامین جاسوس نبود
۲/۵-کتابهایت در کتابخانه های کینه توزی خاک می خورد
۳-رامین سخن نگفت
۴-به جهان بگلو زد و رفت
۵-سوگند به بی آزاری و سودمندی جهانبگلو
۵/۵-که هر چه می گویم نه از آسمان به سرم ریخته
۵/۷۵-و نه به کسی آویخته
۶-چه خوشبخت آنها که دریافتند به هنگام مرگ تنهایند
۷-چه خوش آنها که دم مرگ هیچشان در دل نیست
۸-و امید، روزها بوده است که از آنان کوچ کرده
۹-و دیگر چیزی پرنده خوشبختی آنها نیست که از مردن بیمشان دهد
۱۰-مردن رهایی شان است از نمردن
۱۱-مهمترین دم زندگی،ای دم مرگ
۱۲-زنده باد زندگی
۱۳-زنده باد مرگ بی ترس
۱۴-که در زیر پای آن امیدی له نمی شود
۱۵-زنده باد مرگی که در دیس خرمای فریب و داوری تکه تکه نمی شود.

+  به روز  دوشنبه 1 خرداد1385 هنگام  0:59  نوشته شد   | 

۱-بختشان بلند است.
۲-آنها که سر تا پایشان به باتوم استاندارد آغشته شد.
۳-آیا هیچ باتوم چوبی غیر استاندارد خورده اید ای هیچ نداده ها برای بهتر زیستن؟
۴-به درستی که هر آینه در ایستگاهها چشمهای به راه اتوبوس از سوز بهمن سیلی می خورد
۵-و چشم رانندگانشان گاز اشک آور.
5/5-چنان که درویشهای پایین دست می خوردند.
۶-حال آنکه در آغوش خانه دوست بودند و پیر مغان در خانه اش چپق می کشید.
7-آیا هیچ باتوم استاندارد خورده اید ای هیچ نداده ها برای بهتر زیستن؟
5/7-چک چه؟چشیده اید یا لگد؟
۸-خرسند باشید که بهشت به خون خودمان ساختگی خواهد.
۹-آیا در آغوش گندناک دروغ زورمند هیچ اندیشیده اید که چه اید؟
۱۰-پس گر هیچکدام،بشتابید به سوی لای جرز
۱۱-که نبودن به از بودن زیر عبای پنهانگی جنگ.
۱۲-جنگ که بارش آتش و آوارگیست بر سرهای بی کلاه.
13-آزادی سرطانیست به جان زورگویی.
14-آزادی نیز مرگ ندارد چنان که آمیزش.
15-گر چه انسانها می میرند.

راستی یک چیستان ادبی!
آن چیست به زبان فارسی(و نه پــــــارسی)که به شماره انگشتان دو دستتان واژه دارد وانگهی به شماره روزهای هفته واژه عربی دارد؟!
راهنمایی:"در حال حاضر تماس با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد."

دلم برای مصر می سوزد.تا زبانشان را از دست دادند نژاد و فرهنگشان هم بر باد رفت.
باز هم یک چیستان ادبی دیگر:
نوشته زیر به چه زبانی نوشته شده است؟(با نوشتن نمونه پاسخ دهید!)
راهنمایی:برندگی با بیشینگی است.
"مورد وکالت:مداخله و رسیدگی به کلّیه امور اداری موکّّل نسبت به پلاک ثبتی شماره ... فرعی از ...اصلی واقع در بخش ... تهران مورد ثبت سند مالکیت شماره ... دفتر ... صفحه ... و مراجعه به کلیه دوائر و موسسات و سازمانها و مراجع خصوصا ً ادارات امور اقتصادی دارائی و ثبت اسناد و املاک و شهرداری و دفاتر اسناد رسمی،سازمان زمین شهری،سازمان تامین اجتماعی و غیره و تقاضای صدور و اخذ هر نوع مدرک،گواهی،مجوز،مفاصا حساب و جوابیه استعلام و اسناد لازمه با حق شرکت در کمیسیونهای مختلف شهرداری و دارائی(اعم از بدوی و حلّ اختلاف)و تقبّل یا ردّ آراء و احکام صادره و اتّخاذ هر نوع تصمیم و توافق و..."
پاسخهای خود را در جای پسغامها بنویسید.به برندگان پاداشهای ارزنده ای پیشکش خواهد شود.

+  به روز  جمعه 5 اسفند1384 هنگام  16:13  نوشته شد   | 

سلمبه۱از درشت۲-سوگند به تنهایی خار دشت که در تن سرد و نرم برف می میرد.
۲-آنگاه که تهی یافته اید شیدایی پُر راز خود را،
۳-ندرید یکدیگر را،که خود را دریده اید.
۴-گر چه تنهایید،گر چه خودخواه.
۵-دوست داشته و نیک باشید.
۶-کنار جویِ زیر تخت هیچ دختر زیبای چشم به راه تو برهنه نخواهد شد.
۷-پاداشی به بار پیری که به نیش کشیده ای،آویزان نیست.
۸-بزرگی عشق به ژرفای آسودگی دست نیافته توست.
۹-دوست داشته و نیک باش
۱۰-گر چه تنهایی،گر چه خود خواه.

+  به روز  یکشنبه 6 آذر1384 هنگام  15:8  نوشته شد   | 

پيوست)از آنجا که تنها نگارنده ،معنی اين آيات نا آسمانی را در می يافت،برگردان آنها برای بهتر‌فهمی مردم در پرانتز آمده:

آيه يک از سوره پَر:پريدن،پريدن از وَر پيدگارِ آن ور پريده پَرستگان.
(بايد از هر چه را که پيشتر می پنداشتی درست است دست کشی،چنان که خدای نيم خيز روی عرش را می کُشی)

۲-بپُرس که آيا هيچ تا کنون راست شنيده‌ام؟‌
(به همه‌ی آنچه که تا کنون به نام حقيقت به خوردت داده‌اند شک کن)

۳-تا کنونِ خوش باوری؟‌
(در ۳ آمده)

۴-از روی پَرِ من بگذريد،باشد که آمرزيده‌تان شوم.
(اين را بايد از مفسّرين بپرسم)

۵-چيست آنکه راستی را آبستن است از نطفه‌ی هرزه‌ی ناديد‌گانِ فرو در متا‌فيزيک؟
(حقيقتی که هم‌اکنون می‌پنداريم درست است ،متا فيزيکی جالب و هيجان‌انگيز بيش نيست)

۶-آيا غير اينها ديده شنيده‌ايد؟
(اين که ديگر معنی اش آسان است)

۷-وانگهی تنها دو چشم باش و يک مغز،آنگاه چيزی به سراغت خواهد آمد.
(شنيده‌ها را چندان باور نکن.ببين و بيانديش تا به‌راستی و بزرگی برسی)

۸-آی آنانکه پروازتان بلند است چونآنانکه پرسششان به بزرگای بودن
(۸ و ۹ با هم :سقوط مرگباری در انتظار بلند پروازانِ بلند انديش است)

آيه نُه از سوره پَر: پس افتادنتان چه مرگبار خواهد بود.
(دروغگو سگ است!)

+  به روز  شنبه 21 آبان1384 هنگام  23:33  نوشته شد   |