هنگامي كه يك كوهنورد قلهي بسيار بلندي را فتح ميكند كاري كرده كه تاكنون موجود زنده ديگري آن را انجام نداده است. و يا دست كم گروه كمي پيش از وي پاي بدان قله گذاشتهاند. وي بر طبيعت چیره شده و قانون طبيعت را _كه باعث ميشده هيچ حيوان و حتي گياهي در آن نباشد_ زير پا گذاشته است. پس كوهنورد محدوديت زمان و مكان را كه جزو قانون طبيعت است دگرگون كرده. و تا همیشه آن قله فتح شده به پای انسان است.طبیعت برای همیشه در آن قله دگرگون شده است.
اثر ماندگار يك زن خانه دار پديدآوردن فرزند و خانوادهاي بي خطر و بيضرر براي جامعه است. همين اثر شايد باعث خشنودي گروهي از افراد جامعه شود. وي قسمت بسياركوچكي از طبيعت را به دست خود تغيير داده و اثري ماندگار (دست كم براي اندي سال) از خود به جاي گذاشته.
آهنگسازي با صداهايي كه از طبيعت گرفته شده و از سازهايي كه از طبيعت ساخته شده مجموعهاي آوا را كنار هم ميگذارد كه تا كنون كسي به آن نوع نگذاشته؛ و اثري شبيه آن براحساس شنونده به جاي نمانده است. آهنگساز چيزي به جهان افزوده چرا كه اگر ديگر هرگز آن آهنگ شنيده نشود و به صدا در نيايد، باز تا مدتي بر سلولهاي مغز آنها كه آهنگ را شنيدهاند اثر آهنگ مانده است.پس چيزي به طبيعت افزوده شده. و تغييري در آن پديد آمده كه خارج از قانون چرخه طبيعي زندگي است. بهترين مثال زاده شدن بتهوون از مادري بيمار در خانوادهاي فقير و پرجمعيت است. چرخه طبيعت بر ضد بتهوون بود حتي هنگامي كه وي ناشنوا شده بود. اما مادربتهوون و خود او بر خلاف جريان عادي طبيعت زندگي كردند.
اگر هنر را پديد آوردن تغييري ماندگار در طبيعت بدانيم ، كه گروهي _علاوه بر خود هنرمند_ از آن لذت ببرند ، پس انسان ها همه از ابتدا هنرمندند و هميشه دغدغه هنر با انسان بوده است.( در اين يادداشت منظور از هنرمند پديدآورنده يك اثر هنري است)
لذت بردن ديگران علاوه بر لذت بردن خود هنرمند باعث ميشود . . .(روی ادامه نوشته کلیک کنید)
ادامه نوشته

