
در پسینی گرم قلندری بد صدا کوچه ها گز می کرد و آواز می خواند. چنان که از گوش خراشی صدای وی ،پرندگان جهیدندی و چرندگان رمیدندی و خلق چرتشان پاره شدندی. چون به کوچه باغی رسید آواز به اوج آمد. چو دهان به تحریر گشود ناگهان توده ای سرگین بر چهره ی وی فرود آمد.
قلندر میان آواز فریاد زد : "...این چه بود؟ که بود؟ این گندار از کجا فرود آمد؟"
مردی از دیوار باغی سر برون آورد و گفت : "گاو خود تیمار می کردم که چارپا با شنیدن آواز تو مست شد و من نیز عنانش از کف بدادم. پس دام به سماع آمد و میان سماع این تحفه را نیز به یادگار برای تو فرستاد!..."
نوایت زشت و نایت بی صدا باد بـخشــکید از صدایت باغ آباد
صــدا در دسـتگاه آرام جـان است شتر با ساربان در کاروان است
پــِهـِن باشد ســزای بـد صدایی نبـاشــی لایـق حـتی گـدایی
خواهشمند است که سه شنبه ها ساعت 3 تا 4 از رادیو فرهنگ برنامه نشانه را گوش کنید!
صــدا در دسـتگاه آرام جـان است شتر با ساربان در کاروان است
پــِهـِن باشد ســزای بـد صدایی نبـاشــی لایـق حـتی گـدایی
خواهشمند است که سه شنبه ها ساعت 3 تا 4 از رادیو فرهنگ برنامه نشانه را گوش کنید!
+ به روز پنجشنبه 25 مهر1387 هنگام 0:46  نوشته شد
|
