ای که تو دل را به یغما می بری در ازای خوشگلی دل می خری
شـیوه ی مــاندن کـنارت را بـگـو راه و رسم این اسارت را بـگو
گرچه زیبا گرچه خندان گرچه شاد می دهی با خنده من را دست باد
بــر فـــراز تــپـه ی ســبـز خـــیـال دامنت در باد می رقصد همچو بال
بی تفاوت می کنی من را نــگاه پای تپه می کشم بیهوده آه
می زنی خود را به آن ره می روی سقـّز ِ شخصیتم را می جوی
مثل سیگاری که شبها می کشم مزّه ی سرخوردگی را می چشم
یار دیرینم شکست و غم شده شاخ شادی زیر پایت خم شده
خر شدم جز خر شدن راهی نبود این همه آدم شدم اکنون چه سود؟
شـیوه ی مــاندن کـنارت را بـگـو راه و رسم این اسارت را بـگو
گرچه زیبا گرچه خندان گرچه شاد می دهی با خنده من را دست باد
بــر فـــراز تــپـه ی ســبـز خـــیـال دامنت در باد می رقصد همچو بال
بی تفاوت می کنی من را نــگاه پای تپه می کشم بیهوده آه
می زنی خود را به آن ره می روی سقـّز ِ شخصیتم را می جوی
مثل سیگاری که شبها می کشم مزّه ی سرخوردگی را می چشم
یار دیرینم شکست و غم شده شاخ شادی زیر پایت خم شده
خر شدم جز خر شدن راهی نبود این همه آدم شدم اکنون چه سود؟
+ به روز دوشنبه 1 مهر1387 هنگام 19:2  نوشته شد
|
